من بی تو میمیرم
آه ای تمام هستیم از تو
ای شورو حال و مستیم از تو
روزی مبادا قصه گوی دیگران گردی
روزی مبادا آرزوی این و آن گردی
روزی مبادا پا نهی بر انچه میگویی
روزی مبادا بگذری از انچه میجویی
گر با دلم نامهربان گردی!
گر آشنای دیگران گردی!
چون لاله در صحرای رسوایی
میسوزم از اندوه تنهایی
با من مدارا کن
در دست من دست وفا بگذار
تا زیر پایت فرش سازم هستی خود را
من با تو میمانم
من بی تو میمیرم
بگذار تا همچون پرستوها
درکنج آن دل آشیان سازم
من آن قفس را دوست میدارم
بگذار تا خود را نهان سازم
آه ای تمام هستی ام از تو
من با تو میمانم
من بی تو میمیرم
همیشه کنارم بمون عشق پاکم